|
معرفی سرزمین
آشنایی با شهر اشترینان
لرستان منطقهاي است پهناور و كوهستاني كه با همه ويژگيهاي آداب و رسوم و فرهنگ و سنتهاي كهن و خصوصيات طبيعي و آثار باستاني و تاريخي و غارهايي كه داراي آثار و تمدنهاي بسيار كهن است و درههاي سر سبز و چشمههاي آب فراوان و كيفيتهاي مختلف ديگر تاكنون چنانكه بايد شناخته نشده است. لرستان در چند هزار سال گذشته همواره شاهد تمدنهاي درخشاني بوده است. در كاوشهاي باستانشناسي كه نزديك به نيم قرن پيش انجام گرفته آثار متفاوت سفالي سكههاي مختلف و مجسمههاي مفرغي از آن بدست آمده است كه قدمت چندين هزار ساله اين سرزمين را ثابت ميكند. كاسيتها كه از قوام آريايي هستند چند هزار سال قيل از ميلاد در لرستان حكومت داشتهاند و در اين زمان شروع به خلق آثار مفرغي ميكنند، چنانكه گفته ميشود لرستان مهد تمدن مفرغي بوده و اين دوره را دوره طلايي هنر نيز مينامند. نمونهاي از اين آثار در موزههاي داخل و خارج از كشور نگهداري ميشوند لرستان در دوره مادي، هخامنشي، سلوكيدها و اشكانيان محل زندگي مردم و حكومت حكمرانان بوده است كه هم اكنون سكههايي از سلوكيدها، آثار قلعهها، قبور، تپهها و چند معبد مهرپرستي از دوره اشكانيان بجا مانده است.
در عهد ساسانيان لرستان جزو سرزمين «پهله» با «پهلو» بود پهله همان سرزميني است كه شاهان اشكاني، نخست پادشاهي را از آنجا آغاز كردهاند و شامل: اصفهان، ري، همدان، كرمانشاه، لرستان و آذربايجان بوده است.
در سالهاي 21 ه.ق در «جنگ نهاوند»، لرستان تابع حكومت اسلامي شد. از اين زمان به بعد سلسلههاي مختلفي بر اين خطه حكومت كردهاند. و اين منطقه در نظر حكمرانان از اهميت ويژهاي برخوردار بوده است.
بروجرد يكي از شهرستانهاي استان لرستان است كه به چند بخش تقسيم ميشود: 1- بروجرد و حومه 2- سيلاخور سفلي 3- سيلاخور عليا، كه مركز سيلاخور سفلي «چالاچولان» است و مركز سيلاخور عليا «اشترينان»
اشترينان
منطقه اشترينان كه بعنوان دروازه شمالي استان لرستان از آن ياد ميشود، با قرار گرفتن در موقعيت جغرافيايي 48 درجه و 40 دقيقه طول شرقي و 34 درجه و 1 دقيقه عرض شمالي و هم مرز بودن با شهرستانهاي ملاير و نهاوند از شمال، نورآباد و الشتر از غرب و شهر بروجرد از جنوب و شرق موقعيت ويژهاي در اين استان دارد.
دشت سيلاخور عليا به مركزيت اشترينان بين كوههاي «چهل نابالغان» در غرب، «گرين» در جنوب و «يزدگرد» در شرق و شمال شرقي، قرار دارد و بواسطه نزديكي به اين كوههاي نسبتاً مرتفع، داراي آب و هواي كوهستاني، زمستاني سرد توأم با برف و تابستاني معتدل و خشك است.
هر كدام از كوههاي اطراف اشترينان وجه تسميه خاص خود را دارند.
1-كوه گرو «گرين» با ارتفاع 3627 متر در معناي عام به كوه روغن معروف است كه قلههاي آن «ميشپرور» و «صخره» است و رودهاي پرآبي از آن سرچشمه ميگيرد.
2-كوه «چهل نابالغان» با ارتفاعي در حدود 4000 متر در غرب اشترينان قرار دارد وجه تسميه اين قله به «چهل نابالغان» بنابر آنچه در ميان عامه مشهور است هنگام حمله اعراب در جنگ حلو لاچهل نفر از كودكان و جوانان ساساني از راه اين كوه قصد فرار به سوي لرستان را داشتند كه همگي توسط اعراب اسير شده و به قتل ميرسند و اينك نيز روي اين قله چهل قبر وجود دارد.
3-كوه «يزدگرد» با ارتفاعي در حدود 3000 متر در شرق اشترينان قرار دارد كه بواسطه وجود قلعه يزدگرد در آنجا به اين نام معروف شده است.
در اين كوهها در قديم حيواناتي وحشي همچون گرگ، گراز، بز كوهي، شغال، روباه، خرگوش، كفتار، راسو، پلنگ و خرس وجود داشته كه نسل اكثر آنها منقرض شده است و همچنين پرندگان مهاجر و غيرمهاجر و خزندگان همچون مار، سوسمار، لاكپشت، سمندر و آفتابپرست در اين كوهها وجود دارد.
بادها
اشترينان دشتي است كه اطراف آنرا كوههاي مرتفع در برگرفته در اين ناحيه بادهاي محلي بطور پيوسته در حالت وزيدن است. اشترينان داراي چهار نوع باد محلي است به نامهاي «دره گرگ باد»، «نهاوند باد»، «روز باد» و «شب باد». اين منطقه داراي شيبي است از شمال به جنوب. روز باد و شب باد بعلت اختلاف درجهاي است كه در شمال و جنوب اشترينان در هنگام طلوع و غروب آفتاب وجود دارد كه روز باد از جنوب به شمال و شب باد از شمال به جنوب وزيدن ميكند.
قنوات
اشترنيان داراي قناتهاي متعددي است كه با ظرافت خاصي در مكانهاي مناسب حفر شدهاند. و از قديم الايام از اين قناتها براي مصارف خانگي و كشاورزي استفاده ميشده حفر اين قناتها را به زمان ساسانيان نسبت ميدهند و هم اكنون هم تقريباً اكثر آنها آب دارند اين قناتها با نام زارعي كه آنها را مشروب ميكند نامگذاري شدهاند. آب از مظهر قنات وارد استخري ميشود كه در نزديك آن ساخته شده است و بعد از آن كه استخر پر از آب شد براساس زمانبندي مشخص آب وارد مزارع و باغات اطراف ميشود.
اشترينان قناتهاي متعددي دارد كه معروفترين آنها عبارتنداز:
1- قنات باباعلي در مزارع و باغاتي با همين نام
2- قنات دره ساطول
3- قنات رودخانه
4- قنات گل گل
5- قنات باقلاع كله
6- قنات كميريه
7- قنات گورسمه
8- قنات زيردره
9- قنات سراب
10- قنات چشمه كوره
همه اين قناتها استخر و مزارع مخصوص به خود را با همين نام دارند.
ساگنه (ساعت خورشيدي=سايه سنگ)
سنگي را با قواعدي خاص در كنار استخرها بدور از سايه درختان و در زير نور مستقيم خورشيد قرار ميدادند. و به وسيله آن زمان باز و بسته شدن كشوي استخر و ميزان آبدهي به مزارع و باغات را معلوم ميكردند و در اصل كار ساعتهاي امروزي را انجام ميداده است.
باغات و مزارع
باغات و مزارع اشترينان قدمتي چند صد ساله دارند كه در گذشته وسيله امرار معاش ساكنين اين منطقه بوده است. محصول باغات اكثراً انگور است و مزارع را غالباً گندم و جو تشكيل ميدهند ولي محصولات ديگر از جمله حبوبات و صيفيجات در اين منطقه بخوبي پرورش مييابد در گذشته كشت خشخاش در اين منطقه از مرغوبيت بالايي برخوردار بوده است. در كنار كشاورزي، دامداري و زنبورداري در اشترينان و روستاهاي اطراف مرسوم بوده است اشترينان در گذشته داراي 100 روستا در اطراف خود بوده است اين منطقه بدليل زيادي آب داراي روستاهاي متعددي همچون شمال كشور بوده ولي به مرور زمان بعلت كمآبي و ديگر مسائل روستاها متروكه شده و از بين رفتهاند و از تعداد آنها كاسته شده است تعدادي از روستاهاي معروف اشترينان عبارتنداز: ونايي، تودهزن، كفشگران، ملميجان، گلچهران، جعفرآباد، دهريز، قائدطاهر، چهار برده دره گرك و... قوميت همه مردم ساكن در منطقه از قوم لر است كه تيرههاي مختلفي را از جمله روزبهاني و گودرزي تشكيل ميدهند زبان همه مردم منطقه لري اشتريناني است. دين همه مردم منطقه اشترينان اسلام و مذهب همه شيعه اثني عشري است.
وجه تسميه اشترينان
در اينكه چرا اين منطقه را اشترينان ميخوانند چند نظريه وجود دارد.
1- اشترينان نسبت به نواحي اطراف خود مازاد توليد كشاورزي داشته و در مقابل گوسفند، استر و الاغ، گندم را معاوضه ميكردهاند روي اين اصل به اين منطقه «اشتر به نان» گفتهاند كه بتدريج با مرور زمان به اشترينان تبديل شده است.
2- در جنگ نهاوند يزدگرد اين منطقه را كه محيط سرسبز و خوبي بوده بعنوان محل نگهداري اسبان خود انتخاب ميكند بعبارتي اشترينان پايگاه سواره نظام سپاه يزدگرد سوم بوده و «استربان» ناميده ميشده كه به تدريج به اشترينان تبديل ميشود.
3- در زمان مادها اين منطقه بواسطه نزديكي به هكمتانه و داشتن مراتع و زمينهاي سرسبز يكي از مراتع سلطنتي بشمار رفته و سالانه دوازده هزار اسب در آن نگهداري و تربيت ميشده و اين كار در زمان ساسانيان نيز ادامه داشته و در آن زمان به «استربان» يا اشترينان معروف بوده كه در مرور زمان به اشترينان تغيير نام يافته است.
جنگ نهاوند
از مرگ «خسرو پرويز» تاجلوس «يزدگرد سوم» بيش از چهار سال نميگذشت. در اين چهار سال يازده تن به تخت سلطنت اين كشور نشستهاند اين سلطنتهاي لرزان نشان ميدهد كه اوضاع سياسي در چنان سالها تا چه اندازه بيثبات و چگونه اين امپراتوري گسترده از داشتن قدرت لازم كه فقط حافظ نظم دربار شاهنشاهي باشد محروم بوده است.
از مقياسه اوضاع و شرايط كنوني با دورههاي پيش اين نكته معلوم ميشود كه در همه اين ناكاميها ناخشنودي مردم از حكومتها در هموار كردن راه براي قدرت مهاجم به مراتب مؤثرتر از خود قدرتها بوده است. به خصوص در حمله عرب كه مردم از يك سو سادگي و بيتكلفي سربازان فاتح را با حشمت و جبروت نيروي مسلط بر خود مقايسه ميكردند. و از سوي ديگر در مقابل نظام طبقاتي حاكم بر مردم داستانها از عدالت و مساوات اسلامي ميشنيدند. اگر در اين درگيري به راستي مردم با نيروي دولتي و فرماندهان دولتي همراه بودند و بلكه اگر خود راه را براي سربازان اسلام هموار نميكردند شكستها چنان پيدرپي و در فاصلههاي كوتاه رخ نميداد.
در اين سالها پادشاهي ايران را «يزدگرد» سوم به عهده داشت. وي جواني دلير و با اراده و فعال بود و در مدتي كوتاه توانست وضع آشفته دربار ساساني را سامان دهد. اما به نظر ميرسد كه يا از داخل كشور خود و حال مردم اطلاع درست نداشته و نميدانسته كه آنان از دستگاه دولتي دلي خوش ندارند و يا اگر آگاه بود جز آنچه كرد كاري از او بر نميآمده است.
يزدگرد به جاي آنكه بداند چرا مردم او دين اسلام و سپاه عرب را بر آئين كشور و فرماندهي ايراني ترجيح ميدهند سرداراني را با لشگرهاي انبوه مأمور جلوگيري از پيشروي مسلمانان كرد. قطعاً در اين اقدام از مشورت اطرافيان دور و نزديك استفاده كرده است سرداران او هر چند مرداني لايق بودند اما يكي پس از ديگري شكست خوردند و كشته شدند. تنها نبرد «جسر» (پل) بود كه سپاه ايران پيروزي يافت «جنگ جسر» در سال سيزدهم هجرت
يزدگرد درصدد برآمد كه آخر تلاش خود را به كاربرد سپاهي بزرگ قريب به يكصد و پنجاه هزار نفر در اشترينان مستقر كرد. اشترينان كه قبل از اين يكي از مراتع سلطنتي بشمار ميرفته مورد توجه يزدگرد قرار ميگيرد و اين منطقه را براي نبرد برميگزيند، در بالاي كوه يزدگرد قلعهاي ميسازد و سپاهيان او در دشت اشترينان استقرار مييابند.
فرمانده سپاه ايران «مردان شاه پسر هرمزد» بود و «نعمان» نيز از طرف عمر به سرپرستي سپاه مسلمانان برگزيده شده بود. چند روزي دو لشگر در مقابل يكديگر بودند و جنگ و تلاقي روي نميداد اعراب به دروغ آوازه درافكندند كه خليفه مرده است و آنها قصد بازگشت دارند با اين حيله ايرانيها از سنگر بيرون آمدند و در صحرا با آنها دست به جنگ زدند جنگي كه روي داد سخت و خونين بود و سه روز طول كشيد از چهارشنبه تا جمعه «نعمان» در جنگ كشته شد ولي سپاه ايران از هم گسيخت و با پيروزي مسلمانان پايان يافت. اين جنگ در سال «بيست و يكم هجري» رخ داده است.
چون اين جنگ آخرين مقاومت سپاه ايران برابر عرب بوده است در تاريخ اسلام آن را «فتحالفتوح» خواندند پس از شكست مسلمانان يزدگرد به فارس و سپس به خراسان رفت و در سال 31 هجري در «مرو» كشته شد.
نهاوند در آن زمان شهري بزرگ و معروف بوده و اشترينان كه از توابع اين شهر به حساب ميآمده كوچك و بينام و نشان، به واسطه نزديكي محل وقوع جنگ (شمال اشترينان) با نهاوند اين جنگ در تاريخ به جنگ نهاوند معروف شده است.
آل زيار در اشترينان
بعد از اين اشترينان نيز به تبع شهرهاي اطراف زير حكومت اسلام اداره شده است بعد از اسلام از سلسلههايي كه در اين منطقه حكومت داشتند ميتوان آلزيار را نام برد كه «فرهاد بن مرد آويج» و يا يكي از فرزندان «وشمگير» در لرستان حكمراني كرده در سال 422 هجري قمري «سلطان مسعود غزنوي» براي تصرف اين منطقه با فرهاد زياري مبارزه ميكند و در اين مبارزه سلجوقيان كه قدرت فراواني داشتند سپاه «فرهاد زياري» و «علاءالدوله بويهي» را شكست ميدهند و اين منطقه را به زير سلطنت خود درميآورند. هم اكنون بازماندگان «آل زيار» در اشترينان ساكن هستند و طايفه زيوياري را تشكيل ميدهند.
قتل خواجه نظامالملك در شمال اشترينان
«خواجه نظامالملك» وزير مقتدر سلوجوقي در اواخر عمر (77 سالگي) با اصرار «ملكشاه سلجوقي» به شكارگاه شاه در شمال اشترينان و نزديك نهاوند ميآيد «تاجالملك» پيشكار «تركان خاتون» (همسر ملكشاه) اسماعيلي است و با خواجه نظامالملك دشمني ديرينه داشته از فرصت استفاده ميكند و با حمايت تركان خاتون بوسيله غلام بچهاي بنام «فضلالله ديلمي» خواجه نظامالملك را در يكي از چادرهايش در قرقگاه سلجوقيان در شمال اشترينان از پاي درميآورد اين واقعه قرن پنجم روي ميدهد.
مرگ "بركيارق" در جنوب اشترينان
«بر كيارق» فرزند «ملكشاه سلجوقي» در هنگام عبور از اصفهان بسوي عراق در جنوب اشترينان به مرض بواسير مبتلا ميشود و بعد از مدتي ميميرد و در همانجا دفن ميشود. اين مكاندهي است به نام «زواريجان» كه به زعم اهالي بر كيارق براي زيارت به عتبات ميرفتند و به «شاه زوّاران» معروف ميشود. محل دفن او به زيارتگاه تبديل ميشود و بعد از آن دهي در آنجا ساخته ميشود با نام زواريجان.
جنگ بازماندگان خوارزمشاهيان با وحشيان مغول
اين جنگ در شمال اشترينان و نزديك ملاير روي ميدهد خوارزمشاهيان در اين جنگ شكست ميخورند و شهرهاي ملاير و بروجرد و به تبع آن اشترينان توسط وحشيان مغول غارت ميشود.
جنگ باباخان با زنديه
جنگي بين «باباخان» حاكم وقت لرستان با طايفه زنديه در شمال اشترينان روي ميدهد كه در اين جنگ باباخان شكست ميخورد و طايفه زنديه بر لرستان حاكم ميشوند.
طاعون (وبا) در اشترينان
در اشترينان تعداد زيادي از مردم بر اثر بيماري طاعون و يا به روايت ديگر بر اثر بيماري وبا ميميرند اين بيماري به مدت هفت سال در منطقه تلفات ميگيرد و سال وبا در اشترينان معروف است.
ماجراي «ظلالسلطان» در اشترينان
«ظلالسلطان» پسر چهارم ناصرالدينشاه از سال 1295 تا 1305 هـ . ق حاكم چهارده ايالت و ولايت جنوب غربي از جمله اصفهان، فارس، خوزستان، كرمانشاه، كردستان، لرستان و... بوده است در هنگام اقامت در لرستان چندي در دو روستاي خوش آب و هواي توده زن و ونايي زندگي ميكند تاج او در يكي از خيمههايش ربوده ميشود و ظلالسلطان براي پيدا كردن تاج خود بزرگان اشترينان را زنداني ميكند و بعد از پيدا شدن تاج زندانيان آزاد ميشوند.
جنگ اشترينان
جنبش مشروطيت در سال 1285 هـ . ق پس از اعتراضات عليه «علاءالدوله» حاكم تهران و «عينالدوله» صدراعظم مظفرالدينشاه در تهران شكل گرفت و بختياريها بتدريج در اين جنبش نقش فعالي را برعهده گرفتند «سردار اسعد بختياري» يكي از اعضاء فعال گروه مشروطهخواهان در خارج از كشور پس از مراجعت به ايران به همراه ايل بختياري براي به تثبيت رساندن مشروطيت از اصفهان به تهران لشكر كشيد.
«سالارالدوله» (ابوالفتح ميرزا) پسر سوم مظفرالدين شاه حاكم وقت لرستان و كرمانشاه براي مقابله با سردار اسعد در غرب ايران با سپاه بختياري جنگهاي متعددي ميكند كه جنگ اشترينان يكي از آنهاست. «فرامرز سلطان» از افسران فوج سيلاخور علياست و از فرماندهي است كه در سپاه سالارالدوله كشته ميشود.
«سرهنگ ابوالفتح اوژن بختياري» كه خود از طرف دولت وقت مأمور جلوگيري از طغيان سالارالدوله بوده در كتاب تاريخ بختياري مينويسد:
«اشترينان» جايي بسيار محكم و داراي قلعههاي مستحكم بود و تا آن زمان نيز كسي آنجا را فتح نكرده بود. در اينجا «حضرات گودرزي» كه طايفه معروفي بودند سكونت داشتند سالارالدوله آنچه استعداد و مهمات داشت در اين قلاع متمركز كرده بود و چون آماده نبرد بود وقتيكه رسيديم به محازي قريه مزبور بناي شليك را از اطراف گذاردند.
اردوي ما بمجرد بلند شدن صداي گلوله تفنگ و توپ همانجا پياده شده و توپها را رو به قريه مذكوره باز نمودند و پس از آن دستور حمله صادر شد و دلاوران بختياري كه روز روم را چون شب بزم تصور ميكردند بدون درنگ در همان موقع روز كه آفتاب وسط السماء قرار داشت حمله نمودند و قواي سالارالدوله نيز دفاع كرد تير مانند تگرگ به مهاجمين ميباريد و اينها نيز بدون اعتنا به حمله خود ادامه دادند تا وارد قريه شدند. تير از همه قلاع شليك ميشد توپها هم بدستور «سردار بهادر» به قلعهها بسته شده بود و رياست توپخانه دولتي با «سالار نظام» بود و در حيني كه جنگ در كمال سختي ادامه داشت «نظر عليخان» با دو هزار سوار جرار از طرف بروجرد نمايان شد. همينكه به سه هزار قدمي رسيدند توپها را ميان سواران اوروانه نمودند. همين طور آدم و اسب روي هم ميغلطيد. سوار بختياري به آنها حمله كرد.
تپه چهار طاقي دهريز
اين تپه در جنگ نهاوند آشپزخانه سپاه يزدگرد بوده است و آثاري از قبيل تنور و ظروف سفالي در اين تپه پيدا شده است كلمه دهريز از دهليز و يا ديگريز به معناي آشپزخانه گرفته شده است. اين تپه در روستاي دهريز در شمال غربي اشترينان قرار دارد.
تپه گورسمه
اين تپه در شمال شرقي اشترينان قرار دارد تپه گورسمه را به قبل از اسلام نسبت ميدهند و چند فرضيه در مورد آن وجود دارد.
1-اين تپه آتشكده زردتشتيان بوده و موبدهاي زردتشتي در آنجا به عبادت ميپرداختند.
2-تپه مذكور مقبره بزرگي بوده كه مؤبدان زردتشتي را در آنجا دفن ميكردند و بعد از جنگ نهاوند اين مقبره توسط اعراب ويران ميشود. هنوز آثاري از سفالهاي شكسته و ديوار خشتي برروي اين تپه موجود است. در سالهاي اخير حفريات غيرمجازي توسط افراد سودجو در اين تپه صورت گرفته و مقادير زيادي اشياي گران قيمت و سكه از اينجا ربودهاند.
زاغههاي اشترينان
ازنكتههاي قابل توجه اشترينان وجود زاغههاي متعدد در اين شهر است كه براي نگهداري مال و حشم خود از حمله دشمنان آنها را در نقاط مختلفي از شهر حفر كردهاند. علت حفر اين زاغهها را بيشتر به خاطر حمله بختياريها و ناامني منطقه در آن زمان ميدانند اين زاغهها عليرغم اينكه زمان زيادي از حفر آنها ميگذرد هنوز وجود دارند و معروفترين آنها «زاغه كنجغا» در مركز اشترينان است.
بقعه زواريجان
اين بقعه در دهي به همين نام در جنوب اشترينان قرار دارد. اين بقعه را بعضيها به «اخنوي ابن نوح» نسبت ميدهند و بعضي ديگر آن را از آن بر كيارق فرزند ملكشاه پادشاه سلجوقيان ميدانند كه در روز دوم ربيعالثاني سال چهارصد و نود و هشت در اين منطقه به بيماري بواسير مبتلا ميشود و بر اثر اين بيماري ميميرد و همانجا دفن ميشود و چون از اصفهان به عراق ميرفته به زعم اهالي براي زيارت بعتبات ميرفته و به شاه زوّاران مشهور ميشود.
آتشكده سرنجه
آتشكده زردتشتيان در جنوب شرقي اشترينان در روستاي «سرنجه» بر روي تپهاي بزرگ قرار گرفته و تا سالهاي بعد از اسلام همچنان روشن بوده است و بقايايي از آن هنوز پابرجاست.
ديگر تپهها و بناهاي تاريخي اشترينان عبارتنداز:
تپه رودخانه، تپه پاقلاع كله، امامزاده عبدالله در روستاي كوشكي سفلي، امامزاده ابراهيم در روستاي دهتركان قبور چهل تن در كوههاي چهل نابالغان و خانهها و قلاع قديمي از جمله: قلاع تشمالان، قلاع آينه، قلاع آجري، خانه توكلي، خانه رنيسي و خانه گودرزي كه قلاع و خانههاي مذكور حدود 150 تا 200 سال قدمت دارند.
لازم به توضیح است که مطالب فوق توسط دو نفر از اعضای فعال این مرکز :
محمد نوروزی و امیر کریمی گردآوری شده و توسط مسول مرکز ویرایش و در وبلاگ قرار داده شده است.
منابع و مأخذ:
تاريخ تحليلي اسلام سيد جعفر شهيدي
تاريخ مردم ايران عبدالحسين زرينكوب
خداوند الموت پلآمير
آثار تاريخي لرستان حميد ايزدپناه
جغرافياي لرستان اسكندر امانالهي
تاريخ بروجرد غلامرضا مولانا
دورنماي بروجرد حسين حزين بروجردي
جغرافياي اشترينان محمد حسين حسيني
نوروز در اشترینان
آشنایی با آداب ورسوم
نوروز در منطقه اشترینان هما نند سایر مناطق کشور از مقام و اهمیت بالایی برخوردار است و اشترینانی ها این آئین باستانی برا با شکوه تمام برپا می دارند. با شروع اسفند ماه، خریدهای شب عید آغاز می شود و جمعیت شهری و روستایی زیادی هر روزه در خیابانهای اصلی شهر تردد می کنند که باعث راهبندان و آشفتگی خیابانها و پیاده روها می شود. دستفروشان فرصت را غنیمت شمرده و بساط خود را در خیابانها می گسترانند. بازار بروجرد در این ماه به شدت فعال است و شیرینی، آجیل، مواد غذایی و رخت عید مهمترین کالاهایی هستند که به فروش می روند. با نزدیک شدن به شب عید بر شلوغی بازار افزوده می شود به نحوی که معمولا در چند روز آخر سال خیابانهای منتهی به بازار بروجرد نظیر جعفری، خیام و صفا کاملا توسط دستفروشان مسدود می شوند و تردد ماشین در این مسیرها ممنوع می شود. این بازار تا چند دقیقه مانده به آغاز سال نو همچنان پابرجاست و بعد از تحویل سال نو به یکباره برچیده می شود. طبیعت بروجرد به گونه ای است که در نیمه دوم اسفند و نیز سراسر فروردین بارندگی فراوانی دارد. به همین روی ممکن است گاه بارش شدید باران موجب بر هم خوردن موقتی بازار شب عید، کند شدن دید و بازدیدها و یا ناتمام ماندن تفریح سیزده بدر شود. اشترینانی ها علاقه زیادی به گذراندن تعطیلات نوروزی در شهر خود دارند و معمولا سفر به دیگر مناطق را به زمان دیگری موکول می کنند.
گردگیری
گردگیری یا خا نه تکانی معروف به گرتوئه معمولا از اوایل اسفند شروع می شود و یک هفته مانده به عید به پایان می رسد. معمولا هر خانواده یک یا دو هفته با گردگیری خانه مشغول است. در این زمان فرشها، پرده ها و لباسها را برای نظافت به فرش شویی ها و خشک شویی ها می دهند و یا آنها را در خانه می شویند. وجود فرشهای رنگارنگ آویخته از بامها، جلوه زیبایی به خیابانهای شهر می دهد. گردگیری به نوعی همراه با بازیابی مواد بی مصرف است و خانواده ها به این ترتیب خانه تکانی واقعی انجام می دهند.
سمنوپزان
سمنو یک خوراکی شیرین ایرانی است که از جوانه گندم تهیه می شود و یکی از عناصر اصلی سفره هفت سین نوروز ایرانی هاست. اشترینانی ها در تهیه سمنو مهارت ویژه دارند و سمنوی اشترینان از کیفیت بالا و طعم و رنگ مطبوعی برخوردار است. معمولا با شروع اسفند بسیاری خانواده ها اقدام به رویاندن جوانه های گندم می کنند و سپس در یکی دو هفته آخر سال شروع به پختن سمنو می کنند. تهیه سمنو و فروش آن، یکی از مشاغل رایج در اشترینان در هفته های آخر سال است و تعدادی از خانواده ها بطور سنتی این حرفه موقت را هر ساله ادامه می دهند. در سالهای اخیر و با سهولت یافتن حمل و نقل، سمنو فروشان اشترینان دامنه فعالیت خود را گسترش داده اند و شهرهای بزرگ کشور بویژه تهران، اهواز و اصفهان شاهد حضور سمنو فروشهای اشترینانی هستند. با توجه به قیمت ارزان و کیفیت سمنوی اشترینان ، مردم دیگر شهرها نیز استقبال خوبی از آن به عمل می آورند و بدین ترتیب باید گفت که سمنوی اشترینان دارای شهرت ملی شده است.
سمنوپزان یا مراسم تهیه و پختن سمنو در گذشته با آداب بومی و مذهبی همراه بوده و نوعی قداست خاص داشته است. مثلا برای پختن سمنو همانند سایر آشهای نذری، زنان بصورت گروهی همکاری کرده و با ذکر دعا و صلوات دیگ سمنو را کنترل می کردند و با پاروی مخصوص، آن را هم می زدند. همچنین در گذشته سعی می شد تا از آب باران برای تهیه سمنو استفاده شود. کار پختن سمنو عموما در شب انجام می شود و تا سپیده دم، دیگ سمنوی داغ آماده شده است. اگر سمنو برای نذری و هدیه باشد در بامداد، آن را در کاسه های کوچک ریخته و بین همسایه ها و حاضران توزیع می کنند. اگر برای فروش باشد مرد خانواده و یا پسران بزرگ وی، دیگهای سمنو را بر گُرده گاری دستی می گذارند (درگذشته لانجینهای کوچکتر را بر سر می گذاشتند) و با روان شدن در کوچه پس کوچه های شهر یا بازار و مراکز خرید، سمنوی تازه خود را به فروش می رسانند. مردم نیز بسته به میزان علاقه ای که به سمنو دارند ظرفی کوچک یا بزرگ از آن را خریده و به خانه می برند. به هرحال ظرف کوچکی از سمنو بصورت جداگانه برای زینت بخشیدن به سفره هفت سین نگهداری می شود.
سبزه گیری
معمولا از دو هفته مانده به عید، بسیاری خانواده ها شروع به گرفتن سبزه می کنند. برخی رسم دارند تعداد زیادی سبزه برویانند و به اقوام و دوستان خود هدیه دهند. سبزه نوروزی عمدتا از گندم، عدس و ماش تهیه می شود. دو نوع رایج سبزه گرفتن یکی استفاده از سینی است (برای گندم مناسب است) و دیگری استفاده از کوزه سفالین که این یکی کار بیشتری می برد. یکی دو روز مانده به نوروز سبزه ها را برای هدیه به خانه همسایه و اقوام می برند. سبزه پای ثابت سفره هفت سین است و عموما تا سیزده بدر نگاه داشته می شود و در این روز به طبیعت باز گردانده می شود. به این ترتیب که یا به رودخانه ای انداخته می شود و یا در جایی کاشته می شود. هر چند ظاهرا این کار برای رفع نحوست انجام می گیرد اما فلسفه واقعی آن قدردانی از طبیعت و کمک به احیای طبیعت است.
چهارشنبه سوری
چهارشنبه سوری یکی از بخشهای آغازین جشنهای نوروزی ایرانیان است که قرنهاست جایگاه خود را در میان ایرانیان اعم از مسلمان و غیر مسلمان حفظ کرده است. هرچند بی مبالاتی و بی دقتی برخی جوانان و نوجوانان در استفاده از ترقه و مواد آتش زا، موجب تلخکامی خانواده ها و در خطر افتادن این مراسم شده، اما با دقت بیشتر و بازبینی این مراسم باستانی می توان به ماهیت حقیقی آن پی برد و با تاکید بر جنبه های مثبت آن، مانع از زوال یا دگرگونی این سنت فرهنگی شد.
چهارشنبه سوری يكی از مهمترين جشنهای دوران ايران باستان است كه در آخرين چهارشنبهی هر سال برگزار می شود. قدمت چهارشنبه سوری دست کم به دوره ساسانیان می رسد و از آن به عنوان جشن اتحاد از آن ياد میكنند، چرا كه ابعاد متعدد انسانی اين جشن كه جامعه آن روزگار را به سوی نيكبختی رهنمون میشده، جملگی به يك پيام مشترك منجر شده كه همان ارتقای روحيهی اتحاد و نوع دوستی بوده است. اين جشن با آمدن حاجی فيروز كه يكی از قديمیترين شخصيتهای نمايش شادی آور بوده است آغاز می شده است. حاجی فيروز درست ۱۰ روز قبل از آمدن عيد نوروز با صورتی سياه شده و لباسی قرمز در بين مردم حاضر میشده است. سپس همه با جشنی دور هم جمع میشدند خارها و گياهان هرز زمين را كنده و زمين منطقه را آماده باروری میكردند و زبالهها را نيز صبح چهارشنبه از كوچه و خيابان جمع میكردند و شب همراه با خارها و بوتهها میسوزاندند. به همين خاطر چهارشنبه سوری افزون به جشن اتحاد چشن پاكسازی محيط زيست هم بوده است. در واقع يكی از پيامهای اين جشن اين است كه بسوزانيد و نابود كنيد خارها را، و خارهای نفستان و زشتیها و پليدیهای سال كهنه را .
جشن چهارشنبه سوری در اشترینان همانند سایر شهرهای ایران امروزه در غروب آخرین سه شنبه سال برگزار می شود. با تاریک شدن هوا، مردم پشته هایی از چوب و خار و خاشاک در میانه هر کوچه فراهم می کنند. تعداد این پشته ها به هفت عدد می رسد. سپس آنها را آتش می زنند. ابتدا زنان و مردان مسن تر از روی بته ها می پرند و سپس جوانترها این کار را بارها و بارها انجام می دهند و معمولا تا خاموش شدن تدریجی بوته ها این کار ادامه می یابد. به هنگام پریدن از روی بته ها، رسم است بخوانند: " زردی من از تو، سرخی تو از من". معنای درست این جمله به این صورت است که زردی من برای تو باشد و سرخی تو به من برسد. زردی به معنای رخوت و سستی و بیتحركی و سرخی به معنای گلكون و باطراوت و شاداب بودن است. به این ترتیب، مردم طلب سلامتی و نشاط می کنند. لازم به ذکر است که آتش، در دین باستانی ایرانیان یا زرتشتی عنصری مقدس است و به همین روی نوعی دعا و پرستش در این مراسم نهفته است.
شخصیت حاجی فیروز در این شب با جامه قرمز خود حاضر شده و با دوده حاصل از سوختن بوته ها صورت خود را سیاه می کرده و برای جشنهای بعدی نوروزی آماده می شده است.
مراسم دیگری نیز در شب چارشنبه سوری در اشترینان انجام می شود. یکی از این مراسم، بخت گشایی دختران است. به این ترتیب که دختران جوان، با پوشیدن چادر، بصورت گمنام در کوچه ها فالگوش ایستاده و بخت خود را از کلام عابران دریافت می کنند. علاوه بر این در این شب ممکن است دختر را از روی لاشه مرغ یا گوسفند بی جانی عبور دهند تا بختش باز شود. قاشق زنی و آب بازی نیز کم و بیش در بروجرد دیده می شود.
مراسم شال اندازی در گذشته در اشترینان رایج بوده ولی امروزه بیشتر در روستاها و یا دیگر بخشهای لرستان دیده می شود. در این مراسم، مردان جوان به پشت بام خانه ها رفته و شال بلند یا چادری را آویزان می کنند و منتظر می شوند. صاحب خانه معمولا آجیل یا شیرینی یا سکه ای را در آن چادر قرار می دهد. گاه صاحبخانه ناراضی ممکن است زغال افروخته ای را در این شال بگذارد که البته این حالت بسیار نادر است. اصل این مراسم برای خواستگاری بوده است و جوانان به این ترتیب به نوعی تقاضای خواستگاری می کرده اند.
خوردن آجیل و تنقلات و میوه و جمع شدن فامیل و خانواده ها نیز از دیگر برنامه های چارشنبه سوری است. در گذشته، پدر بزرگها و مادر بزرگها خاطرات خود و یا قصه ها و متلهای عامیانه را برای بقیه تعریف می کردند.
امروزه علاوه بر پریدن از روی آتش، از ترقه ها، فشفشه ها و مواد محترقه گوناگونی نیز استفاده می شود که گویا این کار قدمت چندانی ندارد و برگرفته از فرهنگ دیگر کشورهاست. به این ترتیب سر و صدای ترقه های کوچک و بزرگ تا ساعتها و حتی تا روزها در اشترینان شنیده می شود و معمولا این کار تا اواخر تعطیلات عید نیز ادامه می یابد که عمدتا موجب برهم زدن آسایش همسایگان می شود. تولید سنتی و دست ترقه، موشک، فشفشه، کوزه و دیگر مواد آتش زا در شهر اشترینان از اقبال زیادی برخوردار است و هرساله انفجار این مواد موجب مرگ و میر و آسیبهای جدی شهروندان می شود. ضمن اینکه بلندکردن صدای ضبط صوت ماشینها نیز ماهیت و هویت اصلی چهارشنبه سوری را به خطر انداخته است و پلیس و مسئولان را در مقابل مردم قرار داده است.
شب جمعه آخر سال
آخرین پنجشنبه سال به یاد درگذشتگان برگزار می شود و اشترینا نیها ضمن دیدار از گورستانها، برای مردگان خود خیرات می دهند. با غروب هوا، تقریبا تمامی خانواده های بروجردی شروع به پختن حلوا می کنند و این حلوا را سر شب بین همسایه ها پخش می کنند. مقدار حلوای نذری در این شب به حدی است که عموما کسی شام درست نمی کند و ممکن است برای چند وعده حلوای کافی داشته باشد.
شب الِفه
آخرین بعد از ظهر پیش از عید را الفه گویند و رسم است که در این روز باز هم به دیدار اهل قبور بروند.
تحویل سال
رسم است که همه افراد یک خانواده یا فامیل شب عید در منزل والدین یا برادر و خواهر بزرگتر جمع شوند. میزبان غذای شب عید تهیه می کند که همه ساله ثابت است و هر خانواده سعی می کند همین غذا را در شبهای عید سالهای بعد هم بپزد. با نزدیک شدن زمان تحویل سال سفره هفت سین چیده می شود و میزبان اسکناس یا سکه های نو را در لای قرآن می گذارد. اهل خانه لباسهای نو می پوشند و منتظر تحویل سال می مانند. تحویل سال با ترقه بازی و روشن کردن کوزه (نوعی نور افشانی) اعلام می شود و معمولا چند دقیقه فضای شهر با سر و صدای ترقه ها پوشیده می شود. بعد از آن، همه اعضای خانواده با هم روبوسی می کنند و سال نو را به هم تبریک می گویند. پدر یا فرد دیگری قدری قرآن می خواند و اسفند دود می کند. بعد سکه ها یا اسکناسهای نوی لای قرآن را به عنوان عیدانه به تک تک اعضای فامیل می دهد. دیگر اعضای بزرگسال خانواده هم به نوبه خود پول یا هدایایی را به دیگران می دهند. بعد از آن میهمانان با شیرینی و آجیل پذیرایی می شوند و ممکن است شروع به رقص و پایکوبی کنند.
دیدوبازدید نوروزی
چند ساعت بعد از تحویل سال، دید و بازدید نوروزی با آمدن فامیل ها به خانه ریش سفید فامیل آغاز می شود. ممکن است گروهی از مردان و زنان بدون فرزندان خود این کار را به سرعت انجام دهند و بعدها مجددا با فرزندان به دیدار بزرگان فامیل بروند. معمولا صبح اولین روز سال و پیش از شروع دید و بازدیدها، بروجردی ها با لباسهای نو به گورستانهای شهر رفته و با درگذشتگان خود دیداری تازه می کنند. اگر خانواده ای کسی را در سال گذشته و بویژه در ماههای آخر سال از دست داده باشد معمولا به جای مراسمی به نام نوعید برگزار می کند و میزبانان بزرگسال به دیدار آن خانواده رفته و فاتحه می خوانند و با آنان دیدار می کنند. رسم است در هر دیدار عید، میزبان با چای یا شربت، شیرینی های مختلف بویژه شیرینی اشترینانی (حلوا پاولا) و نیز میوه و آجیل از میهمانان پذیرایی کند و سپس ساعتی را با میهمانان به گفتگو بنشیند. هنگام خروج، میزبان به کودکان میهمان عیدانه می دهد و جمع آوری و شمارش عیدانه، یکی از سرگرمی های کودکان در این روزهاست. هر دیداری، بعد از دو سه روز با یک بازدید همراه می شود. دید و بازدیدها در چند روز اول به خانواده و اقوام نزدیک اختصاص دارد و بعد از آن به دوستان و همکاران می رسد. از آنجا که میهمانان زیادی در نوروز به بروجرد می آیند دعوت به صرف شام و ناهار به صورت کاملا فشرده در این زمان انجام می شود. مثلا ممکن است چند خانواده برای ناهار جایی میهمان باشند و شب همان گروه برای صرف شام، جای دیگری گرد آیند. به هر حال، سیزده روز عید با دید و بازدیدها و سورچرانی همراه است.
سیزده بدر
خصلت طبیعت دوستی و گردشگری اشترینانیها باعث شده تا سیزده بدر از اهمیت فراوانی برای آنان برخوردار باشد. غذای سیزده بدر عموما همان غذایی است که شب عید تهیه می شود. مثلا اگر خانواده ای رسم داشته باشد که شب عید خورش قیمه بخورد روز سیزده هم همان غذا را درست می کند. به هرحال، با روشن شدن هوا، خانواده ها، سبزه ها را جمع آوری کرده و با غذا و تنقلات فراوان به دامن صحرا و طبیعت می روند و تا غروب همانجا می مانند. این روز زیبا با بازگرداندن ماهیها و سبزه ها به طبیعت گرامی داشته می شود و خانواده ها ساعات خوشی را در کنار هم می گذرانند و انواع بازیهای گروهی را انجام می دهند که از میان آنان می توان به اله چو و تنور اشاره کرد. کوهپایه های اشترینان رویشگاه گیاهان خوراکی فراوانی است و در این روز خانواده ها سعی می کنند کنگر، ریواس، شنگ، شبدر و یا گیاهان دارویی و خوراکی بچینند. گره زدن سبزه برای گشایش بخت دختران جوان در اشترینان بسیار رایج است.
لازم به توضیح است که مطالب فوق توسط دو نفر از اعضای فعال این مرکز : حدیث طاهری و ساناز حسینی گردآوری شده و توسط مسول مرکز ویرایش و در وبلاگ قرار داده شده است. نوشته شده توسط مریم خاکی در جمعه 8 آذر1387 ساعت 2:45 بعد از ظهر | لینک ثابت |
|